هاشم معروف الحسني ( مترجم : محمد مقدس )
379
سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي )
در گفتههايت خيرى نداشتهاى . گفت : من ترا از آن هنگام كه انگشتت در روز احد آسيب ديد مىشناسم و تو همانى كه پيامبر خدا به هنگام مرگ ، بر تو خشمگين بود زيرا روزى كه آيهء حجاب فرود آمده بود گفته بودى : امروز او به حجاب زنان چهكار دارد فردا مىميرد و پس از او ما با آنها هم بستر مىشويم . عمر بن الخطاب با همين چند فقرهاى كه گفت و راجع به اين شش تن كسانى كه آنان را براى خلافت برگزيد بيان كرد حرف خودش را نقض كرد ، زيرا در آغاز سخنش گفته بود : پيامبر خدا مرد و از اين شش تن راضى بود و اينك هم اوست كه به طلحة مىگويد : پيامبر خدا مرد و بخاطر سخنى كه در روز فرود آمدن آيه حجاب بر زبان راندى از تو خشمگين بود و اگر صفاتى كه زبير را بدانها خواند درست باشد ديگر منطقى نيست كه پيامبر مرده باشد و از او با وجود اين صفاتى كه هيچ يك از مردم نمىپسندند ، راضى بوده باشد . پژوهنده هنوز از يك تناقض او نرسته به تناقض ديگرى بر مىخورد . او در بيمارى خود به صهيب فرمان داد كه بجايش بر مردم نماز بگزارد زيرا امامت نمازگزاران هيچ ربطى به خلافت ندارد و ملازمتى ميان آنها نيست ولى ديروز كه سنگ به خلافت رسيدن ابو بكر را به سينه مىزد نماز ادعايى او به هنگام بيمارى پيامبر ، دليل قاطع اهليت و استحقاق او بشمار مىرفت . و مىگويد كه پيامبر مرد و از اين شش تن راضى بود و دربارهء زبير مىگويد كه او روزى انسان و روز ديگر شيطان است و بخاطر پيمانهاى جو [ از بس كه حريص است ] بالا و پايين مىرود و مىگويد كه پيامبر خدا مرد و از طلحه خشمگين بود و عثمان و سعد بن ابى وقاص را به زشتترين صفات ، متصف مىكرد و در همان حال پيامبر خدا مرده و از اين شش تن - به ادعاى او - راضى بوده است . آنگاه رو به سعد بن ابى وقاص كرد و به او گفت : اما تو نيز در اين جنگل ، شكارچيانى دارى كه به غارت مىپردازند و از اين نمد كلاهى دارى و دستكمى از آن ديگران ندارى و تيشه و شكار و سر نيزهها دارى و ترا چه به خلافت و امور مردم . و به عبد الرحمن بن عوف گفت : و تو اى عبد الرحمن اگر نيمى از ايمان مسلمانان را با ايمان تو مقايسه كنند ايمانت فزونتر است ولى اين خلافت را چه به كسى كه ضعفهايى چون تو دارد ؟ ! و به على ( ع ) گفت : به خدا كه اگر شوخطبعىات نبود خلافت از آن تو بود . به خدا سوگند كه اگر عهدهدار زمامشان شدى آنان را به حق و راه روشن ، رهنمون مىگرديدى .